الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
639
الغدير ( فارسى )
صراط بر جسر جهنّم نصب شود ، احدى از آن عبور نمىكند ، مگر اينكه به سبب ولايت علىّ بن ابى طالب برائت نامهء ايمنى از آتش در دست داشته باشد . اين روايت را محبّ الدين طبرى با بررسى در طريق آن آورده است . « 1 » مجال آن نيست كه بسيارى از مصادرى را كه بر آنها آگهى و وقوف يافتهايم و در آنها رواياتى در تفسير قول خداى تعالى : وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ « 2 » و حديث : سل من ارسلنا قبلك من رسلنا آمده و همچنين آنچه را كه حفّاظ حديث از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مورد حديث برائت و جواز عبور از صراط روايت كردهاند ، ذكر نماييم . بنا بر آنچه گذشت ، گمان ندارم وجدان آزاد حكم نمايد به اينكه تمام اين دلايل و قراين با معنايى بيگانه با مدلول خلافت و اولويت بر مردم از خود آنها سازگارى داشته باشد و با اين حال ، آن معنى را اصلى از اصول دين قلمداد كند و ايمان را بدون آن منتفى شمارد و عمل هركس را تنها بدان درست داند . اين اولويت كه از اصول دين به شمار آمده و مولويتى كه ايمان با نبودن آن منتفى است ، به طورى كه در كلام عمر از نظر گذشت « 3 » ، در كلام ديگرش به ابن عباس نيز به آن تصريح شده است و راغب هم آن را از ابن عباس نقل كرده كه گفت : شبى با عمر به راهى مىرفتم و عمر بر قاطرى سوار بود و من بر اسبى سوار بودم . در اين موقع عمر آيهاى را قرائت كرد كه در آن از على بن ابى طالب ياد شده بود ، سپس گفت : سوگند به خدا اى اولاد عبد المطلب ، همانا على در ميان شما به امر خلافت سزاوارتر از من و ابو بكر بود . ابن عباس گويد : من با خود گفتم : خدا مرا نبخشد اگر دست از او بدارم . پس به او گفتم : اى امير المؤمنين ، آيا تو چنين مىگويى ، در حالى كه تو و رفيقت خيز برداشتيد و امر خلافت را در برابر مردم از ما سلب كرديد . عمر گفت : دور شويد ( يا از اين سخن خوددارى كنيد ) اى اولاد عبد المطلب ، دور شويد ، شما ياران عمر بن خطاب هستيد . ابن عباس گويد : پس از اين سخن او ، من با درنگى عقب ماندم و او جلو افتاد و چون تعلل مرا
--> ( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 172 . ( 2 ) . صافّات 37 / 24 . ( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 382 .